خرید بک لینک

یه خبر خوب میتونه مرهم شفابخشی روی یه زخم عمیق باشه. یه خبر خوب، مثل به دنیا اومدن یه بچه، یه فرکانسی دیگه... برای پنجمین بار عمه شدم (البته روز عید غدیر، یعنی 18 شهریور). خوش اومدی آقا امیرمهدی، پهلوون عمه image

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 19:10 | دوشنبه 20 شهریورماه سال 1396 نظرات (5)

برچسب: ببینن, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:34

یکی از خوبترین اتفاقات این روزهام این بود که جمعهای که گذشت، بعد از مراسم چهلم بابا که رفتیم مراسم سالگرد شهید احمد حاتمی، خانم دکتر روحافزا رو بغل کردم و بهم تسلیت گفت و واقعا هم تسلی خاطر بود تسلیتشون... از اون لحظه که دستشونو گرفتم و گفتم "خدا شما رو برای ما حفظ کنه" و گفتن "ما رو در غم خودتون شریک بدونید"، آرامش خاصی بهم تزریق شده.

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 02:06 | یکشنبه 26 شهریورماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:34

اومدم کرج. سارینا تا منو دید، گفت "عمه مینا! ببین چی پیدا کردم!" و توپ بسکتبال خودمو نشونم داد که وقتی اول راهنمایی بودم، خریدمش.

مدتیه دلم هوای باشگاه کرده. نمیدونم بسکتبال رو ادامه بدم یا تکواندو رو. البته فعلا منتظرم تکلیف اسبابکشی معلوم بشه...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 16:33 | پنجشنبه 9 شهریورماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: حلقهء,گمشدهء, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 5:57

درسته دل و دماغ ندارم، ولی سوتی دادن این چیزا سرش نمیشه. تا جایی که ممکنه حتی کلمهء "چوپان" رو یادت نیاد و به جاش بگی "مدیر گله"!

برچسب: انگار,گوسفند,مدیریت,پذیره, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 5:00

یا مثلا بخوای بگی خر هم مثل گاو دم داره، ولی بگی "خر هم گاوه"!

برچسب: مغزم,نمیاد,باهام, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 5:00

ما در پیرامونمون احمقهایی رو داریم که کلی وقت میذارن، اعصابشونو هزینه میکنن تا وبلاگی رو بخونن که اصرار دارن دروغه! ولی همچنان میمونن و میخونن و وقت احتمالا بیارزششونو براش تلف میکنن. این از آسیبهای دنیای مجازیه. سلباعتماد، ضعف اراده!

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 12:02 | چهارشنبه 11 مردادماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: اینا,شدیم,هشتاد,میلیون, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:24

غروب دیروز یکی از سختترین و تلخترین غروبهای عمرم بود. امیدی داشتم که ناامید شد... ثبتش کردم که یادم نره امید چقدر شیرینه و چه جوری میتونه آدمو زمین بزنه...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 20:00 | جمعه 13 مردادماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: حلوا,خیرات,کردم,برای,امیدم, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:24

جز یه ستونی که امروز برای روزنامه نوشتم، تقریبا کار دیگهای نکردم جز قالی بافتن... خوش گذشت...
!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 23:45 | دوشنبه 16 مردادماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: برای,قالی, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:24

گویا هر جا اسم «اصلاحات» میاد، کل قضیه به کثافت کشیده میشه. مقتدی صدر هم به فنا رفت...

برچسب: بهتره,بگیم,«افسادات», نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:24

بعضیا اونقدر درد میکشن، تا خدا بهشون بال میده که پر بکشن... اینا تازه وقتی از جسمشون جدا میشن، آفرینششون کامل میشه...

پ.ن: دنیا بدون این آدما جای ترسناکیه... مخصوصا با وجود بعضیای دیگه...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 10:22 | سهشنبه 24 مردادماه سال 1396 نظرات (1)

برچسب: بابای, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:24

توی خیابون که راه میرم احساس میکنم همه میدونن یتیم شدم. خیلی دردناکه. زیر بار این درد دارم له میشم...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 14:38 | شنبه 28 مردادماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: یتیمی,یتیمی,یتیمی, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:24

اگه میدونستم قراره توی ماه مرداد، بابام چشماشو برای همیشه ببنده، از اول عمرم از مرداد متنفر میشدم، نه ۱۹ مرداد ۹۶...

!! نوشته شده توسط مـیـنـا روشــن | 11:38 | چهارشنبه 1 شهریورماه سال 1396 نظرات (0)

برچسب: داغی,نمیشه, نویسنده: زهرا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:24

صفحه بندی